در تبلیغ تلویزیونی یک پویش به نام
پویش آزادی زندانیان غیرعمد!
کودکی را دیدم که از زندانی بودن پدرش مثل ابر بهار می گریست و دلتنگ بابایش بود…
پدر مهربانم مهدی جان،خوب میدانم فرزندان خوبی برایت نبودیم اما
میخواهیم در این شب های سرنوشت
به درگاه خدا برویم
با تمام داشته هایمان
از عمق جان و با سوز دل
و به اندازه همان کودک اشک بریزیم و دلتنگتان باشیم
و پایان رنج و شکنج زندان غیبت را بخواهیم …